محمد عارف اسپناقچى پاشازاده
278
انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )
آق قويونلوها در دياربكر استقرار و استقلال يافتند ؛ بنابرهمان ، امرا و ايلات ، ربقهء عبوديت آن دو دولت را سر رقبهء تبعيت و رقيت گذارده ، آنها را هم تشويق به جنگ عثمانيان نمودند . حسن پادشاه آق قويونلو كه غلبه بر سلطان ابو سعيد گوركانى كرده ، اقتدارى در امر سلطنت به هم رسانيد ؛ به تشويق همان امرا و ايلات بهانهها به دست آورده ، غفلة به قويونلو حصار كه از ممالك عثمانى است ، لشكر كشيده ، ضبط نمود و بناى چاپيدن در حوالى سيواس گذاشت و به اين هم اكتفا نكرده نامهء تهديدآميزى به سلطان محمد فاتح نوشته ، اظهار داشت كه به مناسبت صهريتى كه مراست با حكمران گريك طربزون و او خراجگذار شماست ، البته از او خراج نگيريد . سلطان مشار اليه كه با ايرانيان مناسبت سياسى نداشت و در آن وقت عمدهء آمال آن سلطان اين بود كه مملكت خود را از ممالك معمورهء حلب و شام و مصر توسيع نمايد و در آسياى كوچك نيز ممالك قديمهء سلاجقه روم را به دست آرد و ابدا خيال استيلاى ايران را نداشت ، متعجب از حركات خلاف قاعدهء حسن پادشاه شده ، اگر چه مجبورا لشكر به طرف او كشيد ، ولى احتياط داشت ؛ زيرا كه تا كنون با ايرانيان نجنگيده و از وضع جنگ و شجاعت و ثبات آنها اطلاع نداشته بود . اما در آن هنگام ، حسن پادشاه جنگ با عثمانيان را موافق مصلحت دولتى خود ندانسته ، از براى عقد صلح و عفو تقصير ژان قومنن پادشاه طربزون كه پدر زنش بود ، شيخ حسين حاكم جمشگزك و مادرش سارا خاتون را به نزد سلطان فرستاد . سلطان كه اطلاع از آمدن آنها به هم رسانيد ؛ فورا لشكر به طربزون كشيده ، مملكت را ضبط نمود و امپراطور را هم هر جايى كه لازم بود ، روانه ساخت . سفراى حسن پادشاه كه به نزد سلطان آمدند كار را از كار گذشته ديده ، عقد مصالحه نموده برگشتند . مدتى نگذشت كه حسن پادشاه بنا به اغفال و تشويق جمهوريت و نيز و تشويق امراى مغرض گريزان از روم و به اتفاق قرامان اوغلى اسحاق بيگ و ساير امراى سلجوقيه و غيره كه به دستيارى امير تيمور در آسياى كوچك ، باز حكومت و امارت يافته بودند ، عازم جنگ با عثمانيان شد . سلطان محمد فاتح هنوز حسن پادشاه حركت نكرده ، كشتىهاى جنگى جمهوريت و نيز را پريشان ساخته ؛ آنها را مجبور به عقد مصالحه نمود . و از بهار سال ( 878 ه - 1473 م ) اردويى مركب از صد و پنجاه هزار مرد جنگى را برداشته ، به عزم امحاى قرامان اوغلى و ساير امراى مستقل كه مبدأ فساد بودند ، رو به ممالك قرامانيان به راه افتاد . اسحاق بيگ قرامان اوغلى كه ورود اين لشكر را شنيد ، التجا به حسن پادشاه نمود و او هم بنا به عهدى كه بسته بودند ، التجاء او را قبول كرده ، به سردارى زينل بيگ كه وليعهدش بود ، اردويى مجهّز كرده ، از براى تاخت ممالك عثمانيه روانه ساخت و خود آن پادشاه نيز به يك اردوى مرتب از لشكر آذربايجان و عراق و ساير ممالك ايران ، فرزندش را تعاقب نمود . اردوى زينل بيگ از دياربكر حركت كرده تا به شهر توقات ممالك عثمانى را خراب نمود ؛ و از بالاى قيصريه